آدمی ناگریز از ارتباط با دیگران است. همیشه دیگرانی هستند. همیشه.

زمانی که دیگری ها، دوست فرض نشوند، دلخوری نیست، نگرانی نیست، هیچ چیزی نیست جز آن که اگر گاهی اگر دیدی شان، خوشرو و خوش خنده، برخوردی خوش و احترام آمیز و عطراگین برایشان داشته باشی. اگر دست یاری دراز کردند، کمک شان کنی و اگر نیاز بود، از ایشان کمک بگیری.

این طور حل می شود، پای دل به میان نمی آید. 

اما مشکل از انجا شروع می شود که پیوندی دلی- به اختیار یا به اجبار- داشته باشیم. آنجاست که پای نگرانی ها و دل خوری ها به میان می آید. پای اینکه تا کجا آن دیگری پیوند خورده با تو و تا کجا خودِ تو؟ 

من همیشه از حل این معادله عاجز و ناتوان بوده ام.. 

منبع اصلی مطلب : پورتال نیلوفرانه ها
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : دیگری ها..